
مانیفست چو"بعد از نزدیک به یک سال کش و قوس بالاخره از روز سه شنبه بیست و ششم آذر ماه در سالن چهار سوی تئاتر شهر روی صحنه رفت . در این اثر نمایشی، "مهتاب نصیرپور"، "اشکان خطیبی"، "ترانه علیدوستی"، "افشین هاشمی"، "سیما تیرانداز" و "هومن برق نورد" به عنوان بازیگر حضور دارند. ضمن اینکه "نگار اسکندرفر" به عنوان مجری طرح، "محسن شاه ابراهیمی" طراح، "حبیب رضایی" به عنوان مشاور کارگردان و "علیرضا فولادشکن"، "پدیده جمال ها"، "مهران نصیرپور" و "سینا رازانی" به عنوان گروه کارگردانی، رحمانیان را در اجرای این اثر یاری می دهند.
ذکر این نکته ضروری است که "هومن برق نورد" در اکران فعلی این نمایش جایگزین "علی عمرانی" شده است که به دلیل همزمان شدن این اثر نمایشی با یک پروژه کاری دیگر نتوانست "محمد رحمانیان" و گروهش را دراجرای نمایش جدیدش همراهی کند و به همین دلیل نیز در بروشور توزیع شده از زحمات وی در تمرین و اجرای زمستان 86 تقدیر شده است .
در این نمایش بازیگر دیگری نیز وجود دارد که مدتی پیش جاودانه شد :احمد آقالو .احمد اقالو در این تئاتر حضوری تصویری دارد و در حین اجرا تصاویری از او را در حال پخش می بینیم .
"مانیفست چو" یک نمایش مستند است. آنچه از قرائن بر می آید اینکه تقریبا تمامی نمایشنامه بر اساس تحقیقات رسمی و غیر رسمی نوشته شده است.طرح این نمایشنامه از هفته های اول وقوع حادثه که در رسانه های خبر ی جهان انعکاس وسیعی داشت شکل می گیرد و تحقیقات اولیه توسط نویسنده در این زمینه آغاز می شود . رحمانیان در مصاحبه های خود در خصوص تحقیقات بر روی این موضوع می گوید :" ابتدا فیلمها و عکسهای مورد نیازبرای طرح جمعآوری شدند. البته به اقتضای موضوع نمایش ، مجبور شدیم از محققی در خارج از کشور استفاده کنیم. این محقق دانشجویی ایرانی در شهر ویرجینیاست که با ما همکاری میکند." بخشی از این مستندات جمع اوری شده به صورت فیلم در هنگام نمایش پخش می شود. اظهارات شاهدان عینی، گزارشگران شبکه های مختلف تلویزیونی و از همه مهم تر گفتار 1800 کلمه ای "چو "که بخشهایی از آن نمایش داده می شود. با توجه به اینکه کلیه مستندات حادثه از جمله گفتار "چو" به عنوان مهمترین سند به زبان انگلیسی بود کارگردان تصمیم می گیرد برای همسانی کلام میان مستندات تصویری و زبان نمایش، این اثر رابه زبان انگلیسی به صحنه ببرد.بدین ترتیب داستان کشتار بیرحمانه ی دانشگاه "ویرجینیا تک" از زبان شش بازیگر و یک "ناظر کبیر" و یا به عبارتی "برادر بزرگ" روایت می شود.
موضوع نمایش واقعی، ساده، و در عین حال هراس انگیز است: این شش بازیگر با راهنمایی "برادر بزرگ" قصد دارند این واقعه را به نمایش تبدیل کنند، این گروه هر چه تلاش می کنند و در بررسی این حادثه به هر شکلی که اقدام می کنند با بن بست مواجه می شوند، چرا که هرگز به تصویر کاملی از واقعیت دست نمی یابد، و این باعث می شود که آنان با وجود همه تلاش و کوششی که به خرج می دهند تنها بخشی از حقیقت را دریابند، بخشی که در مواجهه با بخشهای دیگر بسیار پارادوکسیکال و گاه و غیر قابل باور به نظر می رسد. در این میان، حتی داوری تماشاگران هم نه تنها دردی را دوا نمی کند، بلکه گرهی به گره های کور ماجرا می افزاید.سرانجام، در پایان، گروه شش نفره بازیگران و تماشاچی با انبوهی پرسشهای بی پاسخ مواجه می شوند.
در نهایت گروه بازیگران به این نتیجه می رسند که در وقوع این حادثه تراژدیک، که بزرگترین فاجعه جامعه مدنی آمریکا در تاریخ معاصر نیز لقب گرفت ،عوامل بسیار زیادی دست به دست هم داه اند که بسیاری از آنها با وجود کنکاش فراوان ناشناخته باقی می مانند و هر گز برای ما روشن نمی شوند . در حقیقت می توان گفت در این واقعه، همچون نمایش های تراژیک یونان، بسیاری از عوامل دست به دست هم داده اند تا این حادثه قم بخورد . همچنان که "ادیپ" نتوانست راز تقدیر شوم زیستن خود را بیابد، ما نیز قادر به کشف اسرار این فاجعه نیستیمو نخواهیم بود. و در نهایت گروه بازیگران پرسش پایانی خود را با تماشاگران در میان می گذارند که :" چگونه می توان از تکرار چنین فجایعی جلوگیری کرد؟"
مانیفست چو در حقیقت گونه ای از تئاتر مستند است که متاسفانه در ایران کمتر به آن پرداخته شده است و شاید نتوان برای مقایسه آن با نمونه مشابه مورد خوبی را مثال زد . در حقیقت رحمانیان با "مانیفست چو"اینگونه از تئاتر رادر ایران ،که در نگاه تماشاگر امروز تازه و عجیب و نو جلوه می کند ، بازمعرفی می کند و البته به سبب اینکه ما ایرانی ها معمولا در برابر هر نوآوری و تازگی معمولادر ابتدا گارد می گیریم ،این تئاتر نیز پیش از به صحنه آمدن دچار حاشیه ها و حساسیت ها و بحث هایی شد که به اعتقاد من بخشی از ان به سبب تازگی کار و عدم برقراری ارتباط منتقدین با این نوع کار بود.
اینگونه از تئاتر تلاش دارد با تکیه بر مستندات و آنچه اتفاق افتاده است ، دست به بازآفرینی حادثه یا رخداد بزند و از این منظر تماشاگرنیز کاملا در حال و هوا و جریان رخداد صورت گرفته قرار می گیرد. در چنین حالتی بیننده در مواردی از نزدیک و حتی شاید در بطن حادثه یا ماجرا یا هر آنچه که وقوع یافته و باز آفرینی می شود قرار می گیرد و از همین روست که می تواند در مورد رخداد یک قضاوت کاملا شخصی و مختص به خود و البته برای خود داشته باشد.
به همین دلیل است که در "مانیفست چو" در برخی صحنه ها بازیگران و تماشاگران یکی می شوند . با پیش فرض اینکه همه تماشاگران پیش از ورودبه محل اجرا با مطالعه بروشور یا اطلاع از اخبار مربوط به نمایش از موضوع کاملا مطلع هستند ، در برخی از صحنه ها دقیقا با همان سئوالات ذهنی بازیگران مواجه می شوند .
تماشای مستندات حادثه بویژه مونولوگ "چو"و نیز سخنان "ناظر کبیر" توسط بازیگران و در حضور تماشاگران و نزدیکی بازیگر به تماشاچی (که گاه به بیننده این ذهنیت را ایجاد می کند که خود نیز در میان بازیگران است و از گروه انها در یافتن پاسخ پرسش ) به او این فرصت را می دهد که در یک فضای مشترک و بی فاصله به بررسی حادثه از زاویه شخصی خود بپردازد و در چنین حالتی هر بیننده یک داوری ذهنی مستقل و مجزا از دیگران خواهد داشت و به پاسخ هایی شخصی دست خواهد یافت که ممکن است در عین اقناع شدنش برای تماشاچی کناری و یا یکی از بازیگران این گروه قانع کننده نباشد . به همین خاطر است که در پایان نمایش بازیگران به همراه تماشاچیان به این نتیجه می رسند که نمی توان به کشف کامل ماجرا نائل شد .
این تئاتر گذشته از نو آور بودنش در نمایش یک تئاتر مستند با اجرای انگلیسی خود نیز نوآور و پیشرو است . برای اولین بار است که تئاتری با زبان انگلیسی توسط بازیگران شاخص و شناخته شده به صورت کامل به زبان انگلیسی اجرا می شود .
هر چند بازیگران در اجرای خود به فراخور دانش و آگاهی قبلی خود از زبان انگلیسی بصورت مشابه عمل نمی کنند و به وضوح شاهد تفاوت در فن بیان بازیگران هستیم ، اما در نهایت تلاش جمعی همه آنها برای اجرای نمایش در زبانی غیر از زبان مادری ستودنی است .
در میان بازیگران اجرای "اشکان خطیبی " و "ترانه علیدوستی " از نظر نوع تلفظ و شیوه بیان کلمات و عبارات با دیگر بازیگران متفاوت است . همچنین در برخی از صحنه ها به وضوح شاهد کم رنگ تر شدن نقشی که "هومن برق نورد "بازیگر آن است ، می باشیم که احتمالا بدلیل کم بودن توانایی او در این نوع بیان و دیالوگ گفتن بوده است و نیز در برخی دیالوگها شاهد سرعت بیان و خوردن کلمات توسط "سیما تیرانداز" و "مهتاب نصیرپور" هستیم که با وجود دقت زیاد بیننده متوجه آن جملات نمی شود .
اغلب گفتار و دیالوگ ها به نسبت مساوی بین بازیگران(بجز نقش چو که افشین هاشمی بازی می کند) تقسیم شده و هر کدام از بازیگران به یک نسبت در دیالوگ های نوشته شده سهیم هستند اما این نسبت تا نیمه کار حفظ می شود و در سی دقیقه پایانی به وضوح شاهد بر هم خوردن این نسبت و افزایش دیالوگ های :اشکان خطیبی " و "ترانه علیدوستی "و کم شدن دیالوگ های "هومن برق نورد "و حتی "مهتاب نصیر پور"هستیم .
"افشین هاشمی " بازیگر اصلی ایفاگر نقش "چو " نیز با وجود تلاش ستودنی و ارزشمند خود از نظر لهجه قادر نیست بصورت روان دیالوگها را بگوید ولی قرائن اجرا نشان می دهد که با سماجت و قدرت فراوان و تمام انرزی به اجرا پرداخته است .
دیالوگها به گونه ای نوشته و تنظیم شده است که تماشاگران که به احتمال زیاد اغلبشان به زبان انگلیسی مسلط نیستند با کمی دقت و گوش کردن دقیق بخش زیادی از دیالوگها را بصورت نسبی متوجه می شوند و به اعتقاد من این یعنی موفقیت نمایش در برقراری ارتباط با مخاطب ایرانی و در این نوع تجربه که هم برای گروه و هم تماشاگر جدید است می تواند یک نوع پیروزی تلقی شود .
به نظر می رسد این نمایش در اجراهای خارج از کشور بتواند با مخاطب خارجی و بخصوص انگلیسی زبان ارتباط مناسبی برقرار کند .
شاید عده ای گمان می کنند این شیوه کاری رحمانیان و این نوع نو آوری از باب روشنفکری و متفاوت بودن صورت گرفته( که در حقیقت چنین است) اما با فرض قریب به یقین موفقیت اکران جهانی این تئاتر در فراتر از مرزهای ایران آیا نباید به این نوآوری روشنفکرانه تبریک گفت ؟معتقدم رحمانیان با این اجرا همچون کار قبلی خود(فنز)خواهد توانست در خارج از کشور نیز موفق باشد ولی تفاوت "مانیفست چو" با اثر قبلی کارگردانش در این است که تماشاگران خارج از کشور به دو دلیل عمده با آن ارتباط خوبی برقرار خواهند کرد :اول – زبان اجرا و دوم – موضوع که با توجه به اطلاع رسانی وسیع و دقیق رسانه های ارتباط جمعی جهان برای اغلب افراد بخصوص قشر تحصیل کرده جهان امروزدر دنیای مدرن اروپا و امریکا موضوعی بدیع و عجیب است و کمتر بدین شکل به آن پرداخته شده است .
نکته جالب نمایش شروع آن است . این نمایش شروع ندارد . معمولا در شروع هر نمایش ابتدا تماشاگران دقایقی قبل از شروع در جایگاه خود مستقر می شوند و سپس نمایش آغاز می شود اما در این نمایش بازیگران از لحظه شروع کار با تماشاچیان هستند و در هنگام نشستن تماشاچیها شاهد دخالت مستقیم بازیگران هستیم که به زبان انگلیسی بازیگران را تهدید می کنند که سریع سر جای خودشان بنشینند و از جایشان تکان نخورند و حتی تماشاچیان را تهدید می کنند که باید سریع موبایل هایشان را خاموش کنند و یا در مورد تسریع در خاموش کردن موبایلها به انگلیسی هشدار می دهند . به نظر می رسد این نوع شروع به نوعی خلاقیت و نوآوری جالبی باشد که تا کنون کمتر مخاطب تئاتر ایرانی با آن بر خورد کرده است .
در این تئاتر میزانسنها درست و حرکتهای بازیگران بسیار دقیق طراحی و اجرا شده بود و تقسیم بندی و تفکیک نقش هر کدام از بازیگران و بکارگیری ابزارهای نمایشی در هر صحنه با دقت و ابتکار عمل کلیه بازیگران صورت می رفت. برای مثال در برخی از صحنه ها کاملا مشخص بود که یکی از بازیگران مسئول توزیع وسایل است و در برخی از صحنه ها نیز همگی بازیگران در توزیع وسایل و ابزراهیا مورد استفاده در صحنه یا جمع کردن آن همکار ی می کردند .نمونه بارزش صحنه ای بود که خطیبی و برق نورد در لباس بیمارستان یا در حقیقت تیمارستان با دستانی از پشت بسته و گره خورده در صحنه دراز کشیده بودند و در یک لحظه شاهد خاموش شدن نور صحنه و حضور همه بازیگران با چراغ قوه برای باز کردن این گره ها و در آوردن لباس بیمارستان هستیم . معتقدم بازیها تا حدود زیادی مناسب و روان بودو ریتم روایت هم به خوبی رعایت شده بود. حضور گروه موسیقی در گوشه صحنه هارمونی و فضای خاص صحنه را به هم زده بود . نوع پوشش و لباس دو نوازنده با پوشش بازیگران متفاوت و کاملا معمولی بود . به نظرم حضورشان در پشت صحنه یا با لباسی همرنگ و هم نوع بازیگران می تواسنت بهتر باشد .
در نهایت معتقدم این کار نمایشی نو آورانه و خلاقانه در تئاتر مستند است که رحمانیان با بکارگیری بازیگران حرفه ای و شناخته شده سینما و تئاتر توانسته است به خوبی دست به این تجربه نو آورانه بزند . به یقین اگر دست رحمانیان در مهتمرین ابزارش یعنی "سبد بازیگران خوب" این تئاتر بازنبود ،هرگز شاهد تحقق این تجربه نبودیم . بازیگرانی که در عین شایستگی و تسلط به بازی در تئاتر یا به زبان انگلیسی مسلط هستند و یا تلاش بسیار زیادی را برای اجرا بکار برده اند که ستودنی است.
نکته یکی مانده به آخر
محمد رحمانیان در یادداشتی بر این نمایش می نویسد: «نمایشنامه "مانیفست چو" بیش و پیش از هر چیز، مدیون آثار "محمد چرمشیر" است. هنگامی که نوشتن "مانیفست چو" را آغاز کردم، پس از چند روز دریافتم که در ساختن فضایی گروتسک، فضایی که خیر و شر آن نامعلوم است و همگان در جهانی مضحک و در عین حال نوآور غوطه ورند، احتیاج به یک راهنما و بهتر بگویم "بلد راه " دارم.
این بود که به سراغ نمایشنامه های چرمشیر رفتم. چه آنها که منتشر شده اند و چه نمایشنامه های قدیمی تر، مربوط به سالهای 59 و 60 که هنوز به چاپ نرسیده اند. و دوباره و دوباره، مهارت او را در خلق فضاهایی غریب با آدم های به ظاهر معمولی و دایره واژگانی اندک ستودم.
چندان امیدوار نیستم که شاگرد خوبی برای چرمشیر باشم، اما با این یادداشت کوچک، سعی کردم ادای دینی به یکی از استادانم در نمایشنامه نویسی داشته باشم. پس این نمایش کوچک تقدیم می شود به "محمد چرم شیر"، شیر بزرگ.»
و روایت آخر
روی بروشوریا پوستر نمایش (که در قطع و شکل عجیبی هم منتشر شده و منقوش به تصاویر خردسالی بازیگران آن و صحنه هایی از نمایش و نیز عکس دسته جمعی گروه نمایش پرچین به همراه کارگردان اثر بود)به این نکته اشاره شده است :نمایشی که در میانه بازی اجرا می شود نوشته "چو سونگ هوی" است ... سالها پیش تو ایالت یوهانگ کره پسری به دنیا اومد که فقط یه دست داشت . دست راست و دست چپ نداشت . دوستاش و همکلاسیاش صداش می زدند "یه دستی" ...ولی خودش به خودش می گفت "پسر علامت سئوالی" ! یه روز پدرش پسر رو که حالا ده سالش شده بود به استاد رزمی رشته ی "جوجیتسو" سپرد و گفت :پسرم باید قهرمان بشه ،قهرمان اول کره ! استاد قبول کرد و پسر علامت سئوالی رو آموزش داد ،ولی فقط یک فن به او یاد داد ...شش ماه گذشت ،یک سال ،دو سال ،پنج سال ،ده سال ،پسر علامت سئوالی 20ساله شد ،ولی فقط همون یک فن رو بلد بود ...سرانجام وقتش رسید که در مسابقات شهر پوهانگ شرکت کنه ...و اون با همون یک فن همه حریفاشو شکست داد ...
بعد رفت به مسابقات "اینچئون" ،"داگو"،"گیونگ جو"،و اونجا هم تونست با همون یک فن همه قهرمانها رو شکست بده و سرانجام پسر علامت سئوالی قهرمان کره شد ...
یک روز پسر علامت سئوالی از استادش پرسید :استاد من چطور تونستم با همین یک دست همه حریفامو شکست بدم ؟استاد گفت :دو تا دلیل داشت پسرم ..دلیل اول :تو یک فن رو یاد گرفتی ..خیلی بهتر از بقیه ...ده سال تموم روی همین یک فن کار کردی ،همه امیدت شد همین یک فن..و همین یک فن برای شکست بقیه کافی بود ...ودلیل دوم :حریفا فقط یه جور می تونستن بااین فن تو مقابله کنن ،اونم این بود که دست چپ تو رو بگیرن و تو رو به سمت خودشون بکشن ...ولی تو دست چپ نداشتی "پسر علامت سئوالی" ..تو هیچوقت دست چپ نداشتی .....
توضیح - این یادداشت با کمی تلخیص و حذف دو پاراگراف آخر در روزنامه "بانی فیلم" شماره 1367روز شنبه هفتم دیماه 1387خورشیدی در صفحه 9(صفحه تئاتر)منتشر شده است .