سرمايه- ابراهيم رها : يکي بود يکي نبود، يه روز يه مملکتي يه رئيس سازمان جواناني داشت که گفته بود: «از نظر ما بمب جنسي در کشور خطرناک تر از بمب و موشک دشمن است.» مردم گفتن عزيز دل برادر زياد به اين مسائل فکر نکن خوب نيست، گفت آخه اين بمب جنسي خيلي بمب ناجوريه، گفتن بمبش ناجوره يا جنسيش؟، گفت اگر جنسش با بمبش جور باشه ناجوره، باري، مردم براي اينکه دغدغه بمب گذاري هاي جنسي از سالن هاي تاريک سينما، خانه هاي خالي، ذهن رئيس سازمان ملي شونو مشغول نکنه تصميم گرفتن بمب هاي جنسي رو خنثي کنن. واسه همين دور هم جمع شدن و شروع کردن به مشورت کردن. سازمان ملي جوانان گفت دور هم جمع نشين، دور هم بودن خودش مواد اوليه بمب جنسيه، مردم که ديدن اينطوريه رفتن جدا جدا توي خونه ها شدن به هيچ چيزي هم که توليد اينجور بمب ها رو بکنه فکر نکردن و فقط به خنثي کردنش فکر کردن. يه مدتي گذشت. مردم آب نخوردن، نون نخوردن، شب نخوابيدن و به خنثي کردن اين بمب فکر کردن. هر کس توي خيابون اون يکي رو مي ديد مي گفت عجب بمبيه ها، همه هم از اين که رئيس سازمان مليشون اينقدر اهل مبارزه و بمب و جنگيدنه خوشحال بودن و توي هيچ جاي پوستشون جاي نمي گرفتن. جونم براتون بگه که مردم کلي و نصفي فکر کردن آخرش به اين نتيجه رسيدن که بهتره يا همه مردها رو خنثي کنن يا بگن در يک اقدام دسته جمعي همه زن ها از کشور مهاجرت کنن. البته راه ازدواج هم به نظر بعضي ها رسيد اما چون اون هم به مسکن و درآمد و کار و... يکسري چيزهاي بي ربط به دولت مربوط مي شد و در عين حال خودش يکجور توليد مداوم بمب بود، تصميم گرفتن اين راهکارها رو به رئيس سازمان ملي جوانان بدن تا شب ها خواب راحت داشته باشه. اينجوري ملت احساس کردن که بدون بمب جنسي حالشون بهتره. خلاصه همه مشکلات مملکت حل شد، قصه ما هم به سر رسيد آقاهه به خونش نرسيد،
بازديد : 462
|